تبليغاتX
از آغاز تا انجام - احسان

دیشب بعد از مدت ها رفتم تو مسنجر.رفتم ببینم دنیا دست کیه. دیدم پسر خاله شیطونه آنلاینه، یه کم باهاش گپ زدم ، دیدم خودم کاردارم ، اونم معلومه سرش شلوغه ، خداحافظی کردم.

یه دفعه دیدم چراغ احسان روشن شد. خیلی دوست داشتم بهش پی ام بدم ، حالشو بپرسم . اما پا رو غرورم نذاشتم. بعد زود خاموش شد.

غربیه میگفت زن گرفته .

منم شروع کردم تایپ کردن .

سلام عرض شد...

جوابی نداد.شاید واقعا sign out  شده بود.

اما الان CV احسان جلومه . پر از افتخاره ، پایین و بالاش رو نگاه کنی ، افتخارات پر ارزش چشمک میزنن.

عکسشم تو FACE BOOK  دیدم . لبخند ملیحی رو لباش بود . بهش میاد که شوخ باشه ، در کل دوست داشتنیه.

همه ی اینا اتفاقی رخ داد . خیلی اتفاقی.

اما آقای احسان از معدود کسانی هستن که روی من واقعا تاثیرگذاشت.

دوست داشتم اون ارتباط ساده و دوستانه ادامه پیدا کنه . اما حیف که نشد. به هر حال امیدوارم هرجا که هستی شاد و خرم باشی.

ایران و ایرانیان به داشتن فرزندانی چون تو افتخار میکنن.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/11/13ساعت 8:51 PM توسط پرستش |

 
Stats Maker