دیشب بعد از مدت ها رفتم تو مسنجر.رفتم ببینم دنیا دست کیه. دیدم پسر خاله شیطونه آنلاینه، یه کم باهاش گپ زدم ، دیدم خودم کاردارم ، اونم معلومه سرش شلوغه ، خداحافظی کردم.
یه دفعه دیدم چراغ احسان روشن شد. خیلی دوست داشتم بهش پی ام بدم ، حالشو بپرسم . اما پا رو غرورم نذاشتم. بعد زود خاموش شد.
غربیه میگفت زن گرفته .
منم شروع کردم تایپ کردن .
سلام عرض شد...
جوابی نداد.شاید واقعا sign out شده بود.
اما الان CV احسان جلومه . پر از افتخاره ، پایین و بالاش رو نگاه کنی ، افتخارات پر ارزش چشمک میزنن.
عکسشم تو FACE BOOK دیدم . لبخند ملیحی رو لباش بود . بهش میاد که شوخ باشه ، در کل دوست داشتنیه.
همه ی اینا اتفاقی رخ داد . خیلی اتفاقی.
اما آقای احسان از معدود کسانی هستن که روی من واقعا تاثیرگذاشت.
دوست داشتم اون ارتباط ساده و دوستانه ادامه پیدا کنه . اما حیف که نشد. به هر حال امیدوارم هرجا که هستی شاد و خرم باشی.
ایران و ایرانیان به داشتن فرزندانی چون تو افتخار میکنن.