یه روزی اینجا گاه نوشته های یک معلق بود .بعد شد از آغاز تا انجام . تیر ۸۵ آغاز اینجا بود .
الان شاید دارم به انجامش میرسم . فعلا دارم میرم . شاید برگردم اما کی و کجا رو نمیدونم .
احتیاج به زمان زیادی دارم تا همه چی به روال عادی برگرده . اصلا هم اطمینانی ندارم که همه چی عادی بشه .
یه توصیه : تو رو خدا بیشتر برای آدم ها و احساسشون ارزش قائل شید .
علی یارتون . فعلا خداحافظ.
دکتر شریعتی
این لینک رو حتما ببینید .بیا خوشگلت کنم.
چقدر خوبه آدم يكي رو دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره .
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
به آرامی آغاز به مردن میكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند
به آرامي آغاز به مردن میكنی
اگر بردهی عادات خود شوی
اگرهميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند
دوری كنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيات
ورای مصلحتانديشی بروی
امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن
ا
ی خداوند!
به علمای ما مسؤولیت
و به عوام ما علم و به دینداران ما دین
و به مؤمنان ما روشنایی
و به روشنفكران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب
و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی
و به جوانان ما اصالت و به اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده و به خفتگان ما بیداری
و به بیداران ما اراده و به نشستگان ما قیام
و به خاموشان ما فریاد و به نویسندگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف و به مبلغان ما حقیقت
و به حسودان ما شكاف و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب و به فرقههای ما وحدت
و به مردم ما خودآگاهی
و به همهی ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداكاری و شایستگی نجات و عزت ببخش..
دکترشریعتی
امروز صبح یه پست خیلی طولانی نوشتم و گذاشتم اینجا . اما الان اشتباهی پروندمش.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

کمتر از 5 ساعته دیگه یه عزیزی عازم دیار غربته. دو سال بیشتر از آشناییمون نمیگذره.
خاطرات خوب و بد زیادی با هم داشتیم. یه جورایی عقل و هوش از سرم برده.
عاشق خیلی از خصوصیاتشم ، یه جورایی می پرستمشون.
اینکه هدفمنده ، میدونه از زندگی چی می خواد ، مسئولیت پذیره ، اینکه اینقدر دل نگرون مادر و خواهراشه دیوونم میکنه، یعنی تو اون لحظه دوست دارم بپرم تو بغلش کلی ببوسمش.
نمیدونم آینده چی میشه ، اما از خدا می خوام هر چی به خیر و صلاحمونه همون بشه.
الان چشام اندازه ی یه نخود شدن ، پلک ها هم شدید متورم و قرمزه .مامان اصرار داره بگه من گریه کردم اما من زیر بار نرفتم ، از مامان اصرار و از من انکار !
چند ساعته دیگه میره و صدها هزار کیلومتر دور میشه ، زندگی جدیدی رو شروع میکنه ، براش خیلی دعا میکنم . دوست دارم به هر چی که میخواد برسه ، به تمام آرزوهاش . مثل همیشه باعث افتخار باشه .
دوست دارم عزیزم.همیشه به یادتم.