تبليغاتX
از آغاز تا انجام

دیشب بعد از مدت ها رفتم تو مسنجر.رفتم ببینم دنیا دست کیه. دیدم پسر خاله شیطونه آنلاینه، یه کم باهاش گپ زدم ، دیدم خودم کاردارم ، اونم معلومه سرش شلوغه ، خداحافظی کردم.

یه دفعه دیدم چراغ احسان روشن شد. خیلی دوست داشتم بهش پی ام بدم ، حالشو بپرسم . اما پا رو غرورم نذاشتم. بعد زود خاموش شد.

غربیه میگفت زن گرفته .

منم شروع کردم تایپ کردن .

سلام عرض شد...

جوابی نداد.شاید واقعا sign out  شده بود.

اما الان CV احسان جلومه . پر از افتخاره ، پایین و بالاش رو نگاه کنی ، افتخارات پر ارزش چشمک میزنن.

عکسشم تو FACE BOOK  دیدم . لبخند ملیحی رو لباش بود . بهش میاد که شوخ باشه ، در کل دوست داشتنیه.

همه ی اینا اتفاقی رخ داد . خیلی اتفاقی.

اما آقای احسان از معدود کسانی هستن که روی من واقعا تاثیرگذاشت.

دوست داشتم اون ارتباط ساده و دوستانه ادامه پیدا کنه . اما حیف که نشد. به هر حال امیدوارم هرجا که هستی شاد و خرم باشی.

ایران و ایرانیان به داشتن فرزندانی چون تو افتخار میکنن.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/11/13ساعت 8:51 PM توسط پرستش |

تعز من تشاء و تذل من تشاء

 

آدما چه موجودات بوالهوسی هستن. تازه به این نتیجه علمی رسیدم.

به خاطر جاه و مقام چی کار که نمیکنن. کاشکی میفهمیدن این صندلی وفا نداره . اگه وفا داشت قبلی ها نمیرفتن.

چه قدر راحت با آبروی انسان ها بازی میکنن.

همین بس که آموزش خیلی راحت با آبروی من داره بازی میکنه و من دستم به هیچ جایی نمیرسه.

چرا من به عنوان یک دانشجو از حقوق اولیه ام بی خبرم؟

کمیته ایی شدم . باید برم کمیته انضباطی . نمیدونم کی تشکیل میشه. پرونده ها توی دانشگاه مرکز بررسی میشه.

وقتی برم اونجا میدونم چی کار کنم . حتی اگه اخراج هم بشم تا حقم رو از اینا نگیرم ول کن نیستم.

لعنت به همتون.

از اون اول تا آخرتون.

دانشجوها بدبختن، خیلی بیچارن ،خیلی.

خدایا به امیدت ، توکل بر تو ، کمکم کن.خدایا کمکم کن ، میدونی چه دل پر دردی دارم.میبینی چه عوضی هایی گیرم افتادن.

خودت که بهتر میدونی ، تنها امیدم تویی ، نا امیدم نکن.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/11/13ساعت 7:54 PM توسط پرستش |

 
Stats Maker