دوست دارم بزنمت.نه ، میشونمت رو یه صندلی ،بعد دهنت رو میبندم که نتونی حرف بزنی،بعد دست و پاهات رو میبستم که نتونی حرکت کنی.
بعد یه روی یه صندلی میشینم ، رو به روت ، چشم تو چشمت. هر چی حرف تو دلم جمع کردم بهت میگم. سرت داد میزنم ، فریاد میزنم ، فحش میدم.
حالم ازت به هم میخوره. از دروغات،متنفرم ازت. نمی بخشمت ،من داشتم زندگیمو میکردم.میفهمی،حالیته؟
تو با اعصابم بازی کردی، دردهای معدم به خاطر تو بود.قرص هایی که میخورم به خاطر توی عوضی و آشغاله.
تو نمیفهمی دوست یعنی چی؟ دوست داشتن یعنی چی؟
از آدمایی که جنس تو هستن بدم میاد. حالمو به هم میزنن. متنفرم ازت.متنفر.
اگه میفهمیدی آخر سر جای هممون زیر خاکه اینطوری نمیکردی.
سجاد رفت.19 سالش بود. خودم اعلامیه ی ترحیمش رو آوردم دانشگاه. میفهمی. سجاد هر شب برامون قصه ی شب میگفت ،sms ی .
شبا زنگ میزد برامون از پشت تلفن آهنگ های جدید میذاشت که گوش بدیم.
سجاد رفت . منم میرم ،تو هم میری.کاشکی میفهمیدی برای موندن مهلتی نداریم.
سجاد عزیز روحت شاد.