تبليغاتX
از آغاز تا انجام
این روزا دلم تنگه . عادت ندارم آن لاین بنویسم . اومدم کافی نت . ریاضی - کاربردی میخونم . تو یکی از شهر های شمالی.

دلم تنگه . بابا مامان خواهر برادر ( ویرگول رو پیدا نمیکنم ) دوستام تهران وبلاگ ها و خیلی چیزای دیگه . تو رشتم همش ۴ تا تهرانی هستیم .دخترن / ۱۰ تا پسر هم هستن . تصمیم خودم بود دیگه باید پاشم وایسم . دلم تنگه برای همتون . برای شماهایی که ندیدمتون اما دوستون دارم . برای کسایی که از طریق وبلاگاشون با هاشون آشنا شدم .

اشکام بدجوری دارن میان پایین . ۴ تا همخونه ای هستیم .دخترای خوبین . خدایا شکرت . باید خیلی درس بخونم . خیلی .

موقع رفتن تو دانشگاه هیچ حس خاصی نداشتم. دخترا همه چادری و شهرستانی که خجالت میکشن اون دهناشونو بازکنن و از حقش دفاع کنن.

وبلاگ و بلاگر و وبلاگ نویسی کیلویی چنده؟؟/

 

زندگی ماجرا ها داره برای خودش . نمی دونم دفعه ی بعد کی میام .

 

خیلی دوستون دارم . باییییییییییی

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/04ساعت 11:46 AM توسط پرستش |

 
Stats Maker