تبليغاتX
از آغاز تا انجام
 

هم دوست دارند هم می فریبند . هم می خندند ، هم گریه می کنند . هم معصومند و هم گناهکار.زیرا مردم همیشه مبالغه می کنند.وقتی که فقط گولی ساده خورده باشند ، خود را قربانی پیمان شکنی میدانند.

آدم میکشند و بر دستانشان حتی لکه خونی نمی شیند. چه باید کرد؟

آدمی را چنین ساخته اند که معجونی از خوبی و بدی باشد . دنیای ما اینطور است!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/07/24ساعت 12:9 PM توسط پرستش |

نمی خواستم اینجا رو آپ کنم  ، اما به وبلاگ حامین سر زدم  ،  دیدم در مورد افتخاراتش نوشته ، حیفم اومد منم از افتخارای پر افتخارم نگم.

 

 

1-  بچه که بودم از دیوار راست میرفتم بالا ، اینقدر شر بودم که همه متفق القول میگفتن من باید پسر میشدم.

 

2- قورت دادن یه سکه  در بچگی ، بنحوی که همسایه ها منو از پام آویزون کردن و میزدن پشتم که سکه در بیاد .

 

3- یه بار هم مشغول خوردن باقلا پلو بودم  و حواسم به تلویزیون بود که یه پشه اومد رو  قاشق پر غذا  و منم خوردمش  .

 

4- در یک زمستانی که من  9 سالم بود  ، بابام  20 نفر آدم رو به افتحار پسر عموم  که تازه ازدواج کرده بود  به رستوران  حاتم دعوت کرد  ،  ما هم یه میزه دراز وسط رستوران نشسته بودیم  ، اواسط خوردن غذا ، من مشغول نوشابه  نوشیدن بودم که یه آرغ زدم به چه بلندی  که  همه ترکیدن از خنده.  

 

5- یه تابستونی هم  خاله هام اومده بودن ایران ،  صبح که پاشدم اینقدر گیج بودم که  یه سوسکه بیچاره رو که قبلن کشته بودن و  رو پارکت بود  و من ندیده بودم  و له کردم و اصلن متوجه جیغ جمعی که اونجا بودن نشدم .

 

6- یه افتخار دیگه هم دیدن وبلاگ رضا ساکی بود که تو این مدت نمیدونم چرا ندیده بودم و اصلن نمیدونستم وبلاگ داره .

 

7- از افتخارات دیگه  این که برادرم BMW   مدل 2006  خالم رو رونده ،  جیمس 2006 داییم ، هوندا 2006 دختر خالم  و  ماشین های دیگه که مال پسر خاله . دختر خاله های دیگه و  بقیه .

 

8-  در سن 5 سالگی در حالیکه مامانم مشغو  اتو کردن بوده  ، من از غفلت مامانم استفاده کردم و اتو رو  انداختم  رو پام. (از بس کنجکاو بودم!!!!)

 

9-  تنها گروهی که وقتی  شوهاشون رو میبینم دیوونشون میشم West life هست . همیشه فکر میکنم اگه یه جوری بشه که ببینمشون  میفتم تو بغلشون و گریه میکنم و  شایدم سکته کنم.!!!!!

 

10- تا حالا  هیچ پسری  نتونسته منو  مجذوب خودش بکنه  ،  از کسایی هم که خوشم بیاد 25  به بالا هستن ، یه نفر یک سال دست از سرم بر نداشت  آخر سر بهم گفت اصلن تو  دختری؟  اگه یکی دیگه بود  تا حالا تسلیم شده بود !!!!!  

وسه همین  دوست پسر به معنی واقعیش  ندارم ،اما  دوست های  خوب دیگه ای دارم که حرف ندارن .

 

11-  فقط خیلی پسرداییم رو دوست دارم که  ایران نیست و یه سال از من بزرگتره و دندانپزشکی میخونه.

 

12-  سه تا ضربه شدید به سرم خورده که  خدا رو شکر جون سالم به سر بردم .1-  در حال آموزش دادن  حرکت های رزمی و دفاعی به دوستام  ، به پشت سر خوردم زمین . 2- در حال تاب سواری پشت سرم محکم حورد تو یه میله فلزی . 3-  در حال وسطی بازی کردن در مدرسه  ،  من هدفشون بودم و  کفشم کشیده شد به زمین با پشت سر خوردم زمین.

 

 

13-  بعد از اینکه فهمیدم شراگیم  4 سال پشت کنکور بوده  به خودم افتخار میکنم  که سال اولمه پشته کنکورم . ( جون خودم  قول میدم امسال  جبران کنم ، )

 

14- پیش دانشگاهی  مریض بودم تست دیفرانسیل نزده بودم رفتم سر کلاس. آقای ...  از کلاس انداختم بیرون ، با وساطت ناظممون  من برگشتم سر کلاس ،  تو کلاسم دعوام کرد منم  بغضم ترکید .  

 

15-  تو جواب دادن کم نمیارم .

 

16 – میتونم در عرض 1 دقیقه حرص یک نفر رو در حد انفجار در بیارم .

 

17-  تو بازی X-O   حرف ندارم .

 

18-  3 تا تلفن سوزوندم.

 

19-  یه بارم مدم سوزوندم .

 

20 – در سن 8 سالگی ، در حین دویدن در حیاط مدرسه  خوردم زمین  و دو  تا دندون جلوییم  به صورت 8  شد و منم تو دعواها با برادر و خواهرم  سو استفاده میکردم و گازشون میگرفتم .

 

21-  عربی رو به خوبی میفهمم. اما تو حرف زدن مسلط نیستم .

 

 

بازم بخوام بگم زیاد میشه .  حسش نیست دیگه . در آ خر ، آغاز سال تحصیلی  و  رسیدن ماه رمضون رو تبریک میگم . به وبلاگ هاتون سر میزنم  . فقط در فرصت مناسب  کامنت میذارم.

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1385/07/01ساعت 6:18 PM توسط پرستش |

 
Stats Maker