این اولین باره که تو سفر اومدم کافینت . شاید ۴ یا نمیدونم چند روز دیگه بر گشتیم . ماجراهای جالبی برای گفتن دارم . ![]()
![]()
![]()
فعلن باید برم . باییییی
یه همچین یک هفته ای از اینجا دور بودم . البته منظورم همین خونه نقلی و قشنگ خودمه. گفتم اگه بخوام زود زود بنویسم ، کیفیت نوشته هام پایین میاد.( حالا نه اینکه الان هم خیلی کیفیت داره
) . خلاصه بازم یه دفعه ای همچین سرم شلوغ شد که از اینجا موندم.
اما میدونید من یه دفعه ای چند تا موضوع میاد به ذهنم ، تو چند تا شماره میام مینویسم . حالا مسائلی که تو این یک هفته تو ذهنم بودن و دوست داشتم اینجا بازگو کنم رو مینویسم.
1- راستش تو این مدتی که نبودم دو نفر از اقوام دیار فانی رو به قصد دیار باقی شتافتند. یکی دیگه هم که مادر بزرگ دوستم بود مراسم چهلمش همین پنجشنبه ای بود.
اون اولی که یکی از اقوام نه چندان نزدیک بود ، سنش بالا بود ، ما بهش میگفتیم خاله اشرف ، البته بقیه میگفتن اشرف آغا ، تو آمریکا فوت کرد ، حالا اینجا هم براش مراسم گرفته بودن ، نمیدونم خودم از این مراسمی که میگیرن خوشم نمیاد ، کلیشه ای و خسته کننده است ، اون مرده بیچاره هم نه بهش ثواب میرسه نه چیزی ، تازه فکر کنم تنش تو گور هم بلرزه .
دومی شوهر خاله مامانم بود ، عمو استوار . استوار بود ، تو شهرستان فوت کرد ، بروجرد . گفتیم بعد از انتخاب رشته بریم اونجا ، شهر خوش آب و هوا و قشنگیه ، حالا باید برای عزا بریم نه شادی.
و آخری مادر بزرگ دوستم ،مرجان . چهلمش رو توی تالار گرفتن به صرف شکم ، عذر می خوام به صرف شام .
میبینید تو رو خدا ، تنها چیزی که اهمیت نداره ، مرده بدبخته .
اینجور مجالس شده محل برای پز دادن و حرافی و صفحه گذاشتن پشت سر همدیگه.
میدونید یک سری آدم ها هستن که شدیدن کفر منو در میارن یا نمیدونم خیلی نسبت بهشون حساسم ، خلاصه شدیدن از دستشون حرص میخورم.
اونم کسایی هستن ، که شرایط مکانی و زمانی خودشون و مهمتر از همه اطرافیانشون رو درک نمیکنن. نمیفهمن در این لحظه چی باید بگن ، رفتارشون باید چه جوری باشه ، چه حرکتی رو باید انجام بدن ، چه رفتاری نکنن. یا با توجه به اون وضعیتی که توش هستن چه لباسی بپوشن ، خلاصه انگاری یک ذره مخ ، تو اون کله پوکشون نیست.
حالا همین مراسمی که من توش بودم. آقا تا وارد تالار شدم ، فکر کردم داخل حموم زنونه شدم ، از بس که حرف میزدن . تازه همه هم آرایش شدید و آخرین لباسایی که مده رو پوشیدن . من با این دوستم 10 ساله دوست صمیمی هستم ، تازه قبلش هم میشناختمش ، یعنی بگم ، از درو همسایه و فک و فامیل ، چه پسر چه دختر شون منو میشناسن ،منم اونا رو میشناسم.
نمیدونم هر لباسی که رنگش مشکیه ، واقعن برای مراسم سوگواری مناسبه ؟
یکی بود یه تاپی تو گردنی پوشیده بود ، تمام کمر بیرون ، از جلو هم تمام سینه ها بیرون ، شکمشم تور بود .
حالا شما حساب کنید این اومده عزا اینجوریه ، ببین عروسی چه جوریه ؟
اگه اینطوریاست از فردا یه سوتین وشورت مشکی بپوشن برن این جور مجالس . خب اونم مشکیه دیگه ، کی میتونه منکر بشه؟
اینقدر این شخص لباسش زننده بود که حتی دوستم بهم گفت اینو نگا ه کن ، انگاری اومده عروسی.
بابا اصلن کاری ندارم که این مراسم چهلم مادر بزرگ دوستم بوده ، زنی که تو محلشون و فامیل سر شناس بوده ، تازه اولین سالگرد پدر بزرگشم بوده ، بازم به کنار که اینجور مراسم هیچ نفعی هم به مرده نمیرسونه ، اما خود آدم هر جایی که هست ، تو هر مراسمی نباید یه خرده شعور هم داشته باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟
پ.ن . من همینجا اعلام میکنم ، هر موقع مردم ، خرج مراسمم رو بدین خیرات . اصلن راضی نیستم که بره تو شکم بعضی افراد ، که تازه بعدش هم غر میزنن ، که چرا غذا نمک نداشت ، آبش خیلی سرد بود ، جوجه اش خیلی ترد بود .( میبینید این جونور دو پا چه جوریه؟؟!!!)
2- چه قدر دوست داشتم برم اعتکاف ، اما نشد ، کارای انتخاب رشته داشتم . ان شا الله سال دیگه اگه خدا بخواد ، بتونم برم. تا حالا تجربه اش رو نداشتم ، اما فکر کنم عالی باشه.
3- هفته قبل رفتم خونه دوستم ، صبا . همونی که گفتم پیشش رو هنر خوند . داشت از محیط هنرستان و اتفاقهایی که برای خودش و دوستاش افتاده بود برام میگفت .
یکیش که در مورد یکی از دانش آموزهای اونجا بود باعث تعجبم شد.
یه دختره ، دوست پسر داشته ، که تازه باهاش رابطه جنسی هم داشته ، دختره عاشق پسره بوده ، یه بار وسط سکس ، پسره بهش میگه ازت متنفرم ، حالم ازت به هم میخوره . دختره هم روانی میشه ، افسردگی میگیره ، کارش میکشه به دیوونه خونه و آبرو ریزی خونوادگی و بقیه مسائل . تا حالش بهتر میشه ، بازم بر میگرده پیش پسره و بهش میگه ، باشه ،مساله ای نیست ، فقط بذار من باهات باشم ، اما یه روزی میکشمت . پسره هم مثل سگ ازش میترسه .
نمیدونم ، واقعن به اون پسر و دختر چی میشه گفت .
اما ببخشید ها من خودم یه دخترم ، اما خدا وکیلی بعضی از این دختر ها هر بلایی سرشون بیاد حقشونه تازه کمشون هم هست . برای خودشون ارزش قائل نیستن.
اما بعضی از پسر ها رو هم نگو ، احتیاجی به توضیح نیست ، خودتون از مردها و پسر های ایرونی خبر دارید .
( دارم میگم ، بعضی ها ، فردا نیاین یقه ام رو بگیرید ها )
4- در مورد پست قبلی باید توضیح بدم . من وقتی از کسی یا از چیزی ناراحت میشم زود بغضم میگیره ، اشکام میاد ، اما اگه حتی یه قطره اشک هم بیاد ، راحت میشم ، اصلن باعث میشه من در مورد اون موضوع هم تمرکز بکنم هم بهترین تصمیم رو بگیرم. یا بعضی وقت ها وقتی عصبانی بودم الکی سفارش پیتزا یا همبرگر میدادم برام بیارن ، یا نوشابه با کاکائو می خوردم . اما حالا که اینجا رو دارم دیگه غم ندارم ، همه رو میریزم اینجا ، بعضی وقت ها هم تند میرم ، اینو قبول دارم ، اما چه میشه کرد آدمیزاده دیگه .
اما مساله اختلاف نسل ، مساله جدیدی نیست ، تا بوده همین بوده ، تا هست همین هست . موضوع مفصل و طولانیه که واقعن جای بحث داره . اما امیدوارم یه زمان مناسب در موردش صحبت کنیم.
5- اگه اینجا آپ نشد بدونید رفتم سفر . البته سعی میکنم خبر بدم.به احتمال زیاد سه شنبه میریم .
6- هنوز بعضی وقت ها این کامنتدونیا خراب میشه ، من نمیتونم برای وبلاگاتون کامنت بذارم . اما مطمئن باشید میام بهتون سر میزنم ، همیشه. ![]()
Only for myself
بحث کنکور و مسائل مسخره لاینفکش رو میذارم کنار . باید خیلی مسائل رو برای خودم یادآوری کنم.
دیگه تا انتخاب رشته و اومدن نتایج همه چی به حالت تعلیق در میاد ، البته در مورد کنکور.
باید یاد آوری کنم ، برای خودم . چی رو ؟ الان بهتون میگم.
دختر عزیز ، دختر جون ، به سال 2006 کاری نداشته باش. عصر اطلاعات وفناوری رو بریز دور . اینا همش کشک و دوغه.
یادت باشه شنیدن موسیقی ، از هر نوعی ،چه پاپ ، چه سنتی ، چه راک همشون حلاله. اما نواختن موسیقی حرامه ، حتی اگه سنتی باشه ، حتی اگه سنتور باشه ، حتی اگه عاشقش باشی. میفهمی ؟ اینا رو آویزه گوشت کن.
قرتی بازی اکیدن ممنوع.
- ببخشید ، میشه یه نمونه از این قرتی بازی رو بگید ، ما همچین یه نمه روشن بشیم؟
آره ، مثل ناخن بلند کردن ، تازه اگه مدل مستطیلی باشه که فاجعه است(!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
اجازه دارم صندل بپوشم ؟ مانتومم به خدا تا زانومه . به خدا از شلوار برمودا هم بدم میاد. اهل آرایش هم که نیستم ، خودت میدونی که چه قدر لوازم آرایش دارم ، چه قدر لاک دارم ، اما فقط یه ریمل میزنم ، یه مداد چشم معمولی با بعضی وقت ها کرم پودر ، همین، فقط همین.
راستی پرستش خانم اینجا ایرانه ، با فرهنگ ایرانی ، عقاید ایرانی.
.............................................................................................................................................
تو رو خدا اینو بفهمید من یه بار به دنیا میام ، یه بار دارم زندگی میکنم، پیرزن 80 ساله هم نیستم ، توقع من مگه چیه ، شمایی که تو اجتماعید ،آهای شمایی که روزی با هزار تا آدم ، از هر قشری ، از هر سنی روبه رو میشید.
بشنوید ، بفهمید ، درک کنید.
نمیدونم ، نمیدونم با چه وسیله ای ، با چه زبونی ، به چه طریق حرفام رو بهتون بگم.
میدونم ، دوستم دارید ، به خدا منم دوستون دارم ، براتون میمیرم .
میدونم ، صلاحمو میخواید ، خوشبختیمو ، اما تو رو خدا ، برای چند دقیقه به حرفام گوش گنید .
نمیخوام ، دوست ندارم حریم بینمون شکسته بشه . تو رو خدا گوش کنید.
احترامتون واجبه ، من بی جا بکنم چیزی بهتون بگم ، اما، خدا من حرفامو چه جوری بگم . خدایا ، خدایا ، خدا جون.
هیچی برام کم نذاشتید ، هر چی خواستم فراهم کردید ، اما بابا جان من دردم یه چیزه دیگه است. حرفم یه چیزه دیگه است.
چرا عقاید و افکاری که خودتون شکل دادید رو نفی میکنید؟
آقا اصلن سکون و بی حرکتی به گروه خونی من نمیخوره. من نمیتونم بیکار یه جایی بشینم ، اصلن عادت ندارم.
*** یه چیزم میخوام به شما بگم ، از دواج نکنید ، اگه از دواج کردید ، سن بالا ازدواج نکنید ، اگه سن بالا ازدواج کردید ، بچه دار نشید ، اگه بچه دار شدید ، تو رو خدا عقاید خودتون رو بهش تحمیل نکنید ، باهاش همراه باشید ، بذارید خودشم یه چیزایی رو تجربه کنه ، تا حد همون خط قرمز ها ، اما همراهیش کنید ، یارش باشید ، بذارید نزدیک ترین و صمیمی ترین دوستش شما باشید . بذارید تو همون عصروزمان خودش زندگی کنه ، نه عصرو زمانی که شما توش بودید.
پدر ، مادر ، چه کسی متهم است ؟؟؟
پ.ن . خدایا شکر که پدر ، مادرم از قشر تحصیلکرده جامعه هستن.
پ.ن. حالم از شعار دادن به هم می خوره.
نمی خوام ، این وضع رو دوست ندارم.
دیروز داداشم زنگ زد ، بهش گفتم مجاز شدم .اینقدر خوشحال شد که نگو . بیچاره همیشه فکر می کرد خواهرش رتبه اش حتمن سه رقمیه ، خیلی بد بشه تو هزار می چرخه.
اینقدر اصرار کرد که بدونه رتبم چند شده که نپرس.
حالا امروز صبح هم خودش هم داییم 2بار زنگ زدن که شماره شناسنامم چنده کارنامم رو در بیارن. منم ندادم.گفتم نمی خوام.
مامانم یه دوست داره ، خیلی وقت فبل ، شاید 4ماه قبل زنگ زده بود ، از شانس خوبم ، مامانم خونه نبود من تلفن رو بر داشتم ، آقا یک ساعت با ما حرف زد . در مورد بچه های خواهراش ، یکیشون تهرانه ، دو تای دیگه شهرستان ، که اینا دارن برای پزشکی می خونن. اونی که تهرانه تغییر رشته ای بوده ، از ریاضی اومده تجربی. هی می پرسید به نظر شما احتمالش هست پزشکی قبول بشه؟
بابا ، پدرت خوب ، مادرت خوب من چه میدونم. ( البته اون موقع در نهایت ادب همه چی رو براش توضیح دادم.)
دقیقن روز بعد از کنکور زنگ زد ، که چی کار کردی ؟
حالا همین جمعه ای زنگ زد ، مامانم بر داشت ، تا اسمشو شنیدم مثل برق پریدم ، حالا یادداشت مینویسم که مامانم چی بگه .
دختر خواهرشون شده 600 اصلن به من چه.
من خودم رو با خودم مقایسه می کنم .
بد تر از اون ، احسان.
اومدم مسنجر رو چک کنم ، دیدم off گذاشته که بهم میل بزن بگو کنکور رو چی کار کردی. پسره معلوم نیست تا حالا کدوم ... ... بوده ، حالا یه دفعه ای سروکلش پیدا شده.
آخه من به آدمی که وقتی خواهرش رتبه 24 میاره ، میگه رتبه اش جالب نیست چی بگم. یعنی چی دارم که بگم. ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از رنجی خسته ام که از آن من نیست.............
۱- اومدم .
داییم پنجشنبه رفت . برادرم هم باهاشون رفت. اشکام تو فرودگاه در اومد. نمی دونم شاید به خاطر داداشم بود یا بچه ها . یه پسردایی 9 ساله و شیطون با دو تا دختردایی ، یکی 6ساله ، یکی دیگه هم 4 ساله. هر کد وم برای خودشون فیلمی بودن . تو این یک هفته ای که اینجا بودن همه چی رو فراموش کرده بودم .به هیچ کاری نمی رسیدم . فقط چند بار اومدم پای نت ، اون هم فقط BBC .
داداشم یه بار برای یه اردوی علمی با دانشگاه رفت کاشان ، اونم یه روز بود . از صبح تا شب صد دفعه بهش زنگ زدم. یه بار دیگه هم رفت چند روز کیش ، اونجا هم هر روز، روزی چند دفعه بهش زنگ میزدم.
الان هم که دیگه نمیشه روزی هزار بار زنگ زد ، mail و chat راه چاره است .
حالا تو فرودگاه هم که دیگه هزار بار به مو بایلش زنگ زدیم. ما که تو راه برگشت بودیم SMS زد.
داداشی، دلم خیلی برات تنگ شده . دوست دارم ، خیلی ، خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی .![]()
حالا من موندم و خواهرم. دیگه صبح ها کسی نمیاد اذیتمون کنه که بیدار بشیم . دیگه نیستی که سر به سرت بذارم . دیگه نیستی که I D دوست دختراتو لو بدم .....
2- کنکور .
پنج شنبه که از فرودگاه بر می گشتیم ، دوستم ، صبا بهم SMS زد . کفت جواب ها تو سایت اومده.
منم SMS زدم ، که خونه نیستم ، شماره شناسنامه دادم ، گفتم برو مال منو ببین . اونم گفت ، من خونه نیستم ،کلاسم .
شب اومدم . خیلی خسته بودم . صبا زنگ زد. گفتم تازه اومدم . کامپیوتر رو روشن کردم . تا زمانی که اومد بالا داشتم با صبا حرف میزدم.
صبا تغییر رشته ای بود ، یعنی پیشش رو رفت هنر خوند . خودش از اول هنر دوست داشت. رتبه اش شده دو هزار و خورده ای . نمی دونم برای چی اینقدر کم شد . باید سه رقمی می شد.
باهاش خداحافظی کردم. به اینترنت وصل شدم. وارد سایت سنجش شدم. اطلاعات مورد نیاز رو وارد کردم.
پنج یا شش بار روی دکمه جستجو کلیک کردم. Error می داد . دیگه خسته شدم . خودم هم خیلی خستم بود . دوست داشتم بخوابم.
آخرین باری که کلیک کردم وارد شد . اسمم اومد .
رتبه .................. افتضاح .
افتضاخ تر از اونی که فکرش رو میکردم. شاید یه رشته خرکی اونم زاهدان قبول بشم .
نمی دونم هیچی نمی دونم. خودم می دونم که درست درس نخوندم.
یکی از دوستام، سپیده شد 906 . یادش به خیر . از راهنمایی با هم بودیم . پنج نفر بودیم تو یه اکیپ. خیلی با هم جور بودیم . معدل 20 های کلاس بودیم. وارد دبیرستان که شدیم 2 نفرمون رفتن غیر انتفاعی .یکیشون رتبه اش شده دو هزار و خور ده ای. از اون یکی دیگه هم خبر ندارم.
3 نفر دیگه هم اومدیم دولتی. یه دولتی توپ. با همین سپیده کلاس میرفتیم . همین تابستون گذشته فیزیک پیش1 رو کامل خوندیم. تو مدارس کلاس رو با هم میذاشتیم رو سرمون . جیغ ، داد که کی زود تر بره مساله و تست پای تخته حل بکنه. سر کلاس ها همش حرف میزدیم . کلاس رو میریختیم بهم . به بقیه بچه ها تا دلتون بخواد تقلب میرسوندیم. تا دلت بخواد خاطره های قشنگ و خوب .
چه قذر تو بغل هم گریه می کردیم.
وایییییییییییییییییییی خدایا .............
من تلاشم رو کردم ، می دونم تمام نیرو و استعدادم رو، رو نکردم . بد تر از همه اینه که مامان بابام بهم هیچی نمی گن.
نمی دونم ، همه انتظار داشتن ، همه . همه زحمت کشیدن . اما من چی. من هیچ تلاشی برای جبران زحمتاشون نکشیدم.
بابا ، ایها الناس... چرا فکر می کنید کسی که معد لش 19 است باید حتمن دانشگاه قبول بشه . واسه کنکور خوندن با درس های عادی رو خوندن از زمین تا آ سمون فرق داره.
وایییییییییییییییی خدایا ، از فردا فک و فامیل ، دوست و آشنا ، همسایه نمی دونم هر کوفت و زهر ماری زنگ میزنن که بپرسن من چی کار کردم.
بابا من مجاز شدم ، هم روزانه ، هم شبانه ، هم پیام نور ، هم غیر انتفاعی ، هم نیمه حضوری .
اما .. دیگه نمیام پیشت ، .....
...دانشگاه تهران قبول نمیشم.
... دفعه بعد که بهت زنگ بزنم خبر قبولیم رو نمیدم.
مثل دختر خالم ، بورسیه دندان پزشکی واسه ایرلند نمیگیرم.
آره فاطمه جون تو رفتی تجربی ، رتبت هم شد 1900 ، من از پریزاد هم سر تر بودم اما نتونستم ، یعنی نخواستم که از اون رتبه ام بهتر بشه.
اینو با تمام وجود م لمس کردم و می دونم که دانشگاه هیچ خبری نیست ، چه آزاد ، چه سراسری .یکی از یکی دیگه بدتر. اما چه میشه کرد.
کاشکی جواب آ زاد هم زود تر بیاد . نمی دونم برای سال بعد بخونم یا نه. تازه اگه آزاد هم قبول بشم ، حیف نیست این پول بی زبون رو بریزم تو جیب بعضی ها؟
صبا می گفت به الانت نگاه نکن ، که انرژی داری ، میگی می خوام برای سال بعد بخونم ، سال بعد خوندن یعنی 9 ماه، روزی 10 ساعت درس خوندن.
اما من به اونور تر فکر میکنم . تازه فوقش هم قبول بشم ، اونم شهرستان ، تازه اگه بذارن برم، تازه یه رشته ای که اصلن دوست ندارم. بهتر نیست بشینم مثل آدم بخونم ؟ دیگه نه مدرسه ای هست نه کلاسی ، جزوه هامم کامله .
دنبال یه جایی بودم برای انتخاب رشته . با خودم فکر کردم ، گفتم ، نه اینکه رتبه ام خیلی هم تاپ شده ، حالا بیام 40 تومن پول بیچاره بابام رو بریزم تو جیب مشاور که چی؟
نمی دونم ، مغزم هنگ کرده. نمی دونم . خدایا ، خدایا کمکم کن.
هیچ احدی فکر نمی کرد ، نتیجه من اینجوری بشه . پری غیر حضوری گرفت ، رتبه اش شد هفت هزار و خورده ای . به هیچ کس رتبمو نگفتم . هر کسی زنگ میزد ، میگفتم دادم به یکی از دوستام ، اون برام دیده ، گفته مجاز شدی، اما خودم ازش خواستم که رتبه ام رو نگه . دروغ به این بزرگی و شاخداری دیده بودید؟
با فاطمه که حرف میزدم می گفت ، وقتی پری شده هفت هزار و خورده ای تو از اون بهتر میشی.
میگم نه بابا اینطوری ها هم فکر نکن . میگه اگه خیلی بد بشی ، میشی سه هزار و خورده ای......
و من جلوی بغضم رو میگیرم................
3- با عرض پوزش من هنوز نمی تونم نظر خواهی ها رو باز کنم.
راستی برام خیلی دعا کنید خیلی.![]()
![]()
1- گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس ِ عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند ِ کاج ِ خشک ِ کوچه ی ِ بن بست.
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه نا پاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یاد گاری جاودانه ، برتر از بی بقای ِ خاک.
یاد شاملو زنده باد .
2- چرا خورشید می تابه؟
چرا می چرخه زمین ؟
...........
چرا آدم ها دوست دارن اینقدر فضول باشن؟
چرا همیشه تو کار بقیه دخالت می کنن؟
چرا فکر می کنن آسمون باز شده اینا از اون بالا افتادن پایین؟
چرا نمی خوان برای یه بار هم که شده فکر کنن؟ به خودشون ، به کارایی که می کنن، به اطرافیانشون؟
چرا فکر می کنن بقیه ی ملت خرن فقط خودشون این وسط افلاطون تشریف دارن؟
چرا خاکی نیستن؟
و چرااااااااااااااااا...................
( فکر کنم باید از چرا و چیه دعوت کنم بیان اینجا!!!!!!!!!!!!!!)
3- داییم قرار بود یکشنبه یعنی پریروز بیاد. اما زنگ زد گفت برای شرکتشون مهمون اومده نمی تونه بیاد ، معلوم نیست کی بیاد ، شاید هفته بعد بیاد و ما همچنان منتظریم.
4- خیلی از اوضاعی که به وجود اومده می ترسم . واقعن آدم ها اینقدر بی ارزشن؟ هیچ کسی نمی خواد کاری انجام بده ؟
می ترسم ، واقعن احساس می کنم ترس به استخونام رسیده. مثل همون ترسی که وقتی فکر می کنم اگه زبونم لال مامان و بابام رو از دست بدم چی میشه؟
بعضی وقت ها اینقدر فکر و خیال می کنم ، که خدا می دونه ، مامانم ، بابام تکیه گاهمم ، فکر می کنم اگه انها رو از دست بدم می شکنم ، از بین میرم ، تا جایی این فکر و خیال ها میرسه که اشکام در میاد ، دوست دارم جیغ بکشم ، نمی دونم .
الان هم از جنگ می ترسم ، چون به جز خرابی ، مرگ ، کشت و کشتار هیچ ثمری نداره. جنگ جهانی سوم . چه اسم مسخره ای ، جنگ .
جنگ ، ایران ، آمریکا، لبنان، سوریه، تروریست ، اسلام ، احمدی نژاد ، بوش ، دموکراسی ، آزادی ،اسارت .................
خاخام ها مجوز صادر کردن ، مجوز قتل زن ها ، بچه ها و...................
5- برنامه کوله پشتی تو تابستون هر شب از شبکه 3 ، ساعت 9 شب با اجرای زنده فرزاد حسنی پخش میشه. از سه سال قبل که این برنامه در تایستون شروع شد ، نظر خیلی ها رو به خودش جلب کرد. اجرای متفاوت فرزاد حسنی ، شاید اون موقع یه بدعت بود. تا اون جایی که من یادمه ،همون سری اول کوله پشتی ، فرستادن SMS توسط بیننده ها رو ابداع کرد.
خدا وکیلی اگه به برنامه هایی که از شبکه های دیگه پخش میشه نگاه کنیم ، واقعن ناب بودن کار رو میفهمیم. هر شبکه ای رو که نگاه کنیم یه لپ تاپ گذاشتن جلوشون که یعنی آقا ما خیلی آپ دیت ایم ، یکی دیگ اون وسط رژه میره که بعضی وقت ها مثل پروانه دور مهمون بد بخت می چرخن. تازه سوال های کلیشه ای و مسخره رو که دیگه نگو.
اما کوله پشتی هیچ کدوم از این ها رو نداره ، حسنی همیشه نشسته ، گاهی وقت ها هم با شیطنت های خاص خودش یه خرده مهمون رو ممکنه اذیت بکنه ، یا غافلگیرش بکنه ، اما همه ی اینها به جذاب تر شدن برنامه کمک می کنه.
نمی دونم چرا بعضی ها میگن فرزاد حسنی پررو و گستاخه؟
واقعن اگه کسی جرئت حرف زدن داشته باشه ، حرف هایی که هیچ موقع کسی جرئت گفتنش رو نداشته باشه ، باید بهش بگیم پررو؟
مرز پررویی با جسارت داشتن چیه ؟
خط قرمزی که این دو تا رو از هم جدا میکنه کجاست ؟
6- راستی کسی از عادل فردوسی پور خبر نداره؟ اگه خبری هست ما رو هم در جریان بذارید.
7- چند روز قبل تلویزیون داشت فیلم گاهی به آسمان نگاه کن رو میداد . فیلم لطیف و قشنگیه . قبلن دیده بودمش . اما بازم دیدمش . بعضی فیلم ها ارزش بیشتر از یک بار دیدن رو دارن.
یه دیا لوگ قشنگی تو فیلم بود ، اگه اشتباه نکنم از زبون هاتف بود :
بعضی آدم ها از بی عرضگیشونه که خوبن.
اطلاعیه ... اطلاعیه ..... اطلاعیه
8- راستی من الان یه مدتیه که به هر وبلاگی که سر میزنم ، اصلن نمی تونم قسمت نظر خواهیشو باز کنم ، نمی دونم چرا ؟ کار تهای مختلف رو هم امتحان کردم اما نشد .
برای همین هم میخواستم به بعضی از دوستان بگم که من به وبلاگتون سر میزنم اما به خاطر این مشکل جدید نمی تونم کامنت بذارم. شرمنده.
سخن آخر :
خیلی حرف زدم نه؟
اما چی کار کنم ، اینقدر موضوع های مختلف تو سرم هست که نگو و نپرس. تازه خیلی سعی میکنم که هم کوتاه باشه هم مفید .
اگر هم جایی رو غلط و اشتباه نوشتم عذر می خوام .
نظر یادتون نره.