سلام . خیلی وقت بود اینجا چیزی ننوشته بودم . به زمان احتیاج داشتم تا خودم رو پیدا کنم. فکر میکردم اینطوری درد و رنج مسائل برام قابل تحمل تر میشه . اما اصلا جالب نبود .یعنی اونطور که میخواستم نشد .
خلاصه که دوباره اومدم تا همون پرستش خوش و خرم قبلی بشم.
دیگه دوره ی غم و غصه تموم شد . یعنی دیگه اجازه نمیدم فکرم رو تسخیر کنند.
اینها رو ول کن ، میخوام یه مقاله بدم . خیلی برام مهمه . با یکی از استادهام هم صحبت کردم اسفند ماه یه کنفرانسی هست که اگه خدا بخواد اونجا مقالم رو ارائه میدم. تجربه ی اولم هست و خام خام هستم .امیدوارم بتونم از عهده اش بر بیام.
تمام تمرکزم و انرژیم رو روش گذاشتم .
امروز امتحان داشتم ،منطق . خیلی براش خونده بودم اما اصلا از خودم راضی نیستم . احمق تعریفی آورده بود منم نمیدونستم تعریفی میاد .حالم گرفته شد .
اما بعدی رو باید عالی بدم ،خیلی عالی. برام دعا کنید . احتیاج به دلگرمی دارم. فعلا خدا نگهدار.