تبليغاتX
از آغاز تا انجام

من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازي که مي بينم بد آهنگ است

بيا ره توشه برداريم

قدم در راه بي برگشت بگذاريم

ببينيم آسمانِ " هرکجا " آيا همين رنگ است ؟

بيا اي خسته خاطر دوست ! اي مانند من دلكنده و غمگين
من اينجا بس دلم تنگ است


بيا ره توشه برداريم

قدم در راه بي فرجام بگذاريم

+ نوشته شده در شنبه 1388/04/13ساعت 10:50 PM توسط پرستش |

the second day....
+ نوشته شده در جمعه 1388/03/08ساعت 3:11 PM توسط پرستش |

 

 

نمیدونم از کجا شروع کنم، از کجا برات بگم ، شاید بهتره از اینجا بگم که ای کا ش love  تو این دنیا real  بود ، نه life.

این روزها آدم کم طاقتی شدم. صبر ندارم.فیوز سوزوندم.داغونم.زدم به سیم آخر. پیشم نیستی که حال و روزم رو از نزدیک ببینی و باور بکنی. اما شاید از گند زدن هام یه خرده متوجه بشی.

صبرم تموم شده ،دیگه طاقت شب گریه کردن و با اشک خوابیدن رو ندارم.

ترسیدم که دیگه پیشم نباشی.

ترسیدم که از دستت بدم.

ترسیدم که بری و تنها بمونم.

ترسیدم که غم باهام بمونه.غصه دوریت رفیقم بشه.

چند روز متوالییه که گلوم پر از بغضه. تو تنهاییی خودم اشک میریزم.

عزیز دلم طاقتم طاق شده.

میدونم که از دستم ناراحتی، شاید اگه منم جای تو بودم و تو میومدی این حرف رو بهم میزدی ناراحت میشدم.

اما از خدا خواستم ، با التماس ازش خواستم، با تمام وجودم خواستم که تو این چهل روز خودش بهم کمک کنه، هر چی به خیر و صلاحمه همون بشه. تا چهل روز . برام سخته ، که نتونم باهات حرف بزنم ،  اما باید پای قولم بایستم.

به خدا ، ناخودآگاه و یک دفعه ای این تصمیم رو گرفتم. با یه دل سوخته این تصمییم رو گرفتم.

از شهادت حضرت فاطمه شروع شد. وقتی رفتم تقویم رو ببینم دیدم چهل روز بعد دقیقا میشه تولد حضرت علی ، 15 تیر !

حالا همه چی رو سپردم به خودش.

همیشه به یادتم.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/07ساعت 10:32 PM توسط پرستش |

مدینه النبی

سلام  من به   مدینه ، به  آستان   رفیعش                    به  مسجد  نبوی  ،  به   لاله های  بقیعش

سلام من به علی و به حلم و صبر عجیبش                    سلام  من  به  بقیع  و  چهار  قبر   غریبش

سلام من  به تو  ای بانویی که  مرد  نبردی                    ز غیر هر چه که دیدی ، به یار شکوه نکردی

سلام من  به   بازو     ،     کبودی    رویت                     به  سرخ  فامی اشک تو  و  سپیدی مویت

                                            مدینه شهر پیغمبر ، مدینه شهر پیغمبر

چرا خاموش و دلگیری ؟ مدینه شور و شینت کو ؟     امام مجتبی یت کو ؟ حسینت کو ؟ حسینت کو ؟

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 دوستان حلال کنید.التماس دعا.

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/01/02ساعت 3:35 PM توسط پرستش |

دیشب بعد از مدت ها رفتم تو مسنجر.رفتم ببینم دنیا دست کیه. دیدم پسر خاله شیطونه آنلاینه، یه کم باهاش گپ زدم ، دیدم خودم کاردارم ، اونم معلومه سرش شلوغه ، خداحافظی کردم.

یه دفعه دیدم چراغ احسان روشن شد. خیلی دوست داشتم بهش پی ام بدم ، حالشو بپرسم . اما پا رو غرورم نذاشتم. بعد زود خاموش شد.

غربیه میگفت زن گرفته .

منم شروع کردم تایپ کردن .

سلام عرض شد...

جوابی نداد.شاید واقعا sign out  شده بود.

اما الان CV احسان جلومه . پر از افتخاره ، پایین و بالاش رو نگاه کنی ، افتخارات پر ارزش چشمک میزنن.

عکسشم تو FACE BOOK  دیدم . لبخند ملیحی رو لباش بود . بهش میاد که شوخ باشه ، در کل دوست داشتنیه.

همه ی اینا اتفاقی رخ داد . خیلی اتفاقی.

اما آقای احسان از معدود کسانی هستن که روی من واقعا تاثیرگذاشت.

دوست داشتم اون ارتباط ساده و دوستانه ادامه پیدا کنه . اما حیف که نشد. به هر حال امیدوارم هرجا که هستی شاد و خرم باشی.

ایران و ایرانیان به داشتن فرزندانی چون تو افتخار میکنن.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/11/13ساعت 8:51 PM توسط پرستش |

 
Stats Maker